ولی از آنجا که بنی آدم نیازمند تذکر دائمی است، رهبران وارسته هر از چند گاهی ناچار به گوشزد و ذکر مجدد آن هستند. از آن جمله رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیانات سال جدید خواستار برنامه ریزی و حرکت جدی در جهت اصلاح الگوی مصرف شدند.
جالب است بدانید اصلاح الگوی مصرف در سطح بین المللی حرکت جدیدی است، به نحوی که نظریه پردازان بزرگ ترین اقتصاد دنیا یعنی آمریکا، دم از اصلاح الگوی زندگی آمریکایی که برپایه مصرف هر چه بیشتر استوار است، می زنند. تشویق به مصرف بیشتر جزو اصول پذیرفته شده اقتصاد آمریکا و اصولاً کشورهای صنعتی ( به جز ژاپن که دارای پشتوانه فرهنگی شرقی است) است. اما کار به جایی رسیده که این کشورها هم اکنون چاره ای جز بازنگری در این اصل کلیدی نظام سرمایه داری نمی بینند.
مقوله بهبود و توسعه روش ها، شیوه ها و الگو های تخصیص منابع، میدان جدید کارزاری خواهد بود که، هر ملتی که در آن کارآمدتر عمل نماید، آینده ای روشن تر خواهد داشت. در غیر این صورت آینده ای ناخوشایند به همراه فقر و وابستگی نتیجه انتخاب راه اسراف کاران و ضایع کنندگان منابع خواهد بود.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در حالی به این نکته اشاره می فرمایند که سالیانی از شروع برنامه ریزی در جهت بهینه سازی مصرف گذشته است. ولی بلاشک این اقدام ها کافی نبوده که ایشان ناگزیر از تذکر مجدد شده و خواستار حرکتی جدی هستند. برای بیان مناسب تر، لازم است گذری سریع بر تاریخچه اقدامات انجام شده داشته باشیم.
در اوایل دهه هفتاد و در پی فراغت از جنگ تحمیلی که بسیاری از منابع کشور را معطوف به خود کرده بود، هسته های اولیه چاره اندیشی در مورد روش های بهینة مصرف انرژی در سازمان مدیریت و برنامه ریزی وقت شکل گرفت تا حرکت های منفرد و جداگانة مدیران، متخصصان و مبتکران بخش های دولتی و خصوصی اقتصاد کشور را ساماندهی و یکسو کند.
ما حصل این تلاش ها تاسیس دوایر، ادارات و سازمان هایی در بخش انرژی از جمله سازمان انرژی های نو و سازمان بهره وری انرژی در وزارت نیرو و شرکت بهینه سازی مصرف سوخت کشور در وزارت نفت بود. هر کدام از این ادارات تحقیقاتی را به کمک دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی و نیز مشاورین خصوصی به انجام رسانیده و طرح هایی را نیز به اجرا گزاردند، استانداردها و آئین نامه هایی را پیشنهاد داده و حتی با کمک دستگاه قانونگذاری مواردی از آنها نیز به صورت قانون تصویب و جهت اجرا به دولت ابلاغ شد. آئین نامه های اجرایی توسط دولت تصویب و بودجه های کلان از بودجة عمومی دولت و یا بودجه داخلی دستگاه هایی مانند شرکت ملی نفت جهت اجرای این طرح ها، تخصیص یافت. حداقل در بخش انرژی کشور ده ها پروژه به صورت طرح پایلوت یا طرح اصلی اجرا شده است. برای جلوگیری از اطالة کلام توجه خواننده محترم را به پایگاه های اطلاع رسانی سازمان های نامبرده معطوف می دارم. اما به عنوان مثال به آخرین رویداد که اجرای تبصره 13 قانون بودجه سال 1385 بود اشاره می کنم. دولت برای اجرای تبصره 13 قانون بودجه ستاد مشخصی را معرفی کرد که شامل حمایت از طرح هایی برای توسعه ناوگان حمل و نقل عمومی و تبدیل مصرف بنزین به گاز طبیعی از طریق گازسوز کردن خودروها و جایگزینی خودروهای فرسوده کشور بود. هدف نگارنده از تقریر این مقاله تکرار مکررات و ارائه آماری که این روزها دائماً می بینیم و می شنویم نیست، بلکه ارائه طریقی برگرفته از تجارب گذشته در کلیدی ترین بخش های کشور یعنی انرژی است. البته روشن است که بخش های صنعت، تجارت، کشاورزی، ساختمان و حتی بخش های ظاهراً غیر اقتصادی مانند آموزش، فرهنگ، نظامی و امنیتی با تعریفی که از اصلاح " الگوی مصرف" داده خواهد شد نقش مهمی خواهند داشت، و لیکن عینی ترین و ملموس ترین مثال ها در بخش انرژی است، لذا توجه خواننده را به این بخش جلب می کنم.
مقوله " مصرف" یک طرف سکه ای است که طرف دیگر آن " منبع" است. در فن مدیریت منابع را به چهار دستة تقسیم می کنند:
1- منابع اجتماعی
2- منابع انسانی
3- منابع زیر بنائی
4- منابع طبیعی
با مصرف هر کدام از این منابع یا ترکیبی از آنها، می توان ثروت و رفاه ایجاد کرد. مثلاً با استفاده از نیروی انسانی ماهر (منابع انسانی) و تبدیل سنگ آهن ( منابع طبیعی) به شمش آهن و حمل آن از طریق خطوط راه آهن و بنادر (منابع زیربنائی) می توان شمش آهن را صادر و از ثروت حاصل از صادرات، مایحتاج عمومی را تأمین و ایجاد شغل و بهداشت عمومی نمود.
یا مثلاً یک کارگردان هنری (منابع انسانی)، با استفادة از برنامة تلویزیونی ( منابع زیربنایی) و فرهنگ عمومی ناشی از تربیت خانوادگی ایرانی ( منبع اجتماعی) که اسراف را عملی ناپسند می داند،از اسراف نان جلوگیری و دور ریز آن را به حداقل می رساند.
با ارائه دو مثال فوق، سئوال اینجاست که آیا ما از تمام منابع خود به درستی استفاده می کنیم؟ آیا اصلاح الگوی مصرف به مثلاً صرفه جویی در آب شرب لوله کشی منازل محدود می شود؟ آیا منابع طبیعی تنها منابعی هستند که مصرف آن باید دارای الگوی صحیح باشد؟
جالب است بدانید در کشورهای اقتصادی پیشرفته ترتیب منابع بر اساس میزان اهمیت آن تنظیم شده است. به عبارتی مهمترین منبع، منابع اجتماعی از قبیل باورها، اخلاقیات و تدّین و به طور کلی فرهنگ است، سپس منابع انسانی که همان وقت و امور مربوط به نیروی انسانی است و پس از آن منابع زیر بنایی شامل خطوط راه آهن، کانال های اطلاع رسانی، زیر ساخت های آموزشی و از این قبیل و نهایتاً منابع طبیعی مثل چاه نفت یا معدن سنگ آهن و یا طلا قرار دارد.
تقریبا70 درصد ثروت کشورهای پیشرفته از منابع غیر طبیعی و فقط 30 درصد از منابع طبیعی است. این نسبت در کشورهای در حال توسعه برعکس است. این که گرایش کشورهای پیشرفته اقتصادی به رعایت این اولویت باعث پیشرفت آنها شده یا پیشرفتگی صنعتی و اقتصادی آنها چنین اولویتی را ایجاد کرده است اهمیت ندارد، آنچه مهم است هم بستگی این نحوه اولویت بندی با پیشرفت و توسعه یافتگی است و این نکته ای است که باید به آن توجه کنیم.
امااکنون اجازه دهید به رسالتی که صنعت نفت به عنوان موتور محرک اقتصاد کشور و جبهه اول اصلاح الگوی مصرف می تواند داشته باشد، بپردازیم. از آنجاکه صنعت نفت به تنهایی دارای هر 4 منبع فوق است، وقت آن رسیده که با درایت مدیران ارشد و کارشناسان مجرب پنانسیل و امکانات هر چهار منبع شناسایی و وضع فعلی مصارف آنها مورد ارزیابی قرار گرفته و به موازات شناسایی وضعیت حال، الگوی صحیح تخصیص و مصرف منابع ترسیم و با یک برنامه زمانبندی قابل قبول اجرا گردیده و در تمام مراحل اجرا مورد بازبینی، ارزیابی و اصلاح قرار گیرد.
اکنون که در پایان دوره کاری دولت نهم و روی کار آمدن دولت جدید در آینده نه چندان دور به سر می بریم، فرصت مغتنمی است که با ارائه برنامه برای اصلاح الگوی مصرف منابع اجتماعی، انسانی، زیربنائی و طبیعی در وزارت نفت و چهار شرکت اصلی و ده ها شرکت فرعی، از بزرگ ترین مجموعه اقتصادی نمونه ای بیافرینیم که سرمشق دیگر بخش های کشور باشد.
به عنوان مثال مجموعه نفت دارای عزت و همیت خودباوری و اعتماد به سازندگان و مهندسین داخلی است. پیامد برخوردهای تحقیر آمیز دوران ستم شاهی و خودباختگی آن رژیم در مقابل صنعت غرب و خودباوری صنعتی ناشی از انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، سرمایه ای در اجتماع صنعتی ما ایجاد کرده است که با تمسک به آن باید به راحتی در تمام بازارهای نفتی منطقه و بازارهای اصلی جهانی حضور فعال داشته باشیم.
یا به عنوان مثالی دیگر، نگارنده که در سطوح و بخش های مختلف صنعت نفت خدمت کرده است، بارها شاهد عدم بهره برداری صحیح از نیروی انسانی و یا بی توجهی به نیازهای این نیروها بوده است. جالب است بدانید در یک پروژة تحقیقی در شرکت بهینه سازی مصرف سوخت در سال 1381، نتیجه تحقیقات نشان داد که 80 درصد گلوگاه ها و موانع پیشرفت در اصلاح الگوی مصرف در مقوله نیروی انسانی و آن هم در درون سازمان است. حتماً خواننده محترم چه در صنعت نفت و چه در خارج از آن شاهد به کارگیری ناصحیح و یا نا بجای نیروها در سازمان ها بوده است که داوری آن را به خودشان واگذار می کنم. اگر نیروی انسانی کارآزموده، در جای صحیح قرار نگرفته باشد از کجا انتظار تصمیم گیری صحیح در خصوص تولید نفت از مخازن مشترک، یا مدیریت خطوط انتقال یا کشتیرانی و ده ها مقوله دیگر خواهیم داشت. مقوله منبع انسانی فقط به اینجا ختم نمی شود. شبکه نیروی انسانی که در شرکت های پیمانکار یا مهندسین مشاور و یا خدماتی وجود دارد، به مراتب عظیم تر از مستخدمین رسمی یا قراردادی نفت است. آیا با این بال های پرواز به درستی رفتار می کنیم؟ آیا صلاحیت آنها را ارزیابی و مورد ارتقاء قرار می دهیم؟
به عنوان مثالی دیگر از منابع زیر بنائی، مجموعه نفت با دارا بودن گسترده ترین شبکه های فناوری اطلاعات و یا مجموعه های با ارزش مهندسی و فنی آیا بصورت بهینه از آنها استفاده می کند؟ آیا در تهیه یک سند فنی یا ارزیابی از یک تامین کننده دوباره کاری و چندباره کاری صورت نمی گیرد؟
سرانجام این که به نظر اینجانب نازلترین مرحله، مثالی از مصرف بیرویه منابع طبیعی مانند سوخت و برق یا کاغذ در مجموعه نفت است. مثلا انتظار می رود که تمام ساختمان های نفت حتی در دورترین واحدها دارای بالاترین استانداردهای مصرف بوده و سرمشقی برای دیگر دستگاهها و مردم باشند.
اما آنچه به صورت اشاره و مختصر در فوق مطرح شد صرفا برای ایجاد جرقهای و انشاءا… انگیزهای در ذهن خوانندگان محترم و بالاخص همکاران صنایع نفت از دوایر دولتی تا شرکت های خصوصی است تا هر کدام در مسیری که پیش رو دارند و مسئولیتی که پذیرفته اند راه چاره ای ارائه کنند. اما پیشنهاد مشخصی که میتوان برای وزارت نفت ارائه داد تا انشاءا… ضمن شروع اصلاح، نمونه و سرمشقی برای کل کشور باشد، عبارت است از:
- تفویض ماموریت به یک ستاد از افراد ذیصلاحیت برای اصلاح الگوی مصرف در مجموعه صنعت نفت (شامل وزارتخانه، شرکت های اصلی و فرعی، پیمانکاران و شرکتهای خصوصی)
- تعیین چهار محور اصلی منابع اجتماعی، انسانی، زیربنایی و طبیعی برای شناسایی با جزئیات کامل در تمام مجموعه صنعت نفت
- شناسایی وضع موجود با تمام درستیها و کاستی ها در حول چهار محور فوق
- تبیین الگوی صحیح مصرف چهار منبع فوق
- برنامهریزی دقیق برای سیر از وضع حال به وضع الگوی مصرف مطلوب
- نظارت و ارزیابی اجرای برنامه و اصلاح آن در صورت نیاز، تا رسیدن به هدف
از آنجاکه به نظر می رسد اصلاح امور تا رسیدن به تعالی امری طولانی مدت است، انتظار تحول در کوتاه مدت، کوته نظری است ولی سمت و سوی حرکت نمایانگر آینده آن است.
در پایان قصد داشتتم از بیان آمار اجتناب کنم تا از اهمیت کل موضوع و دستاوردهای غیرقابل محاسبه تخصیص صحیح منابع کاسته نشود. لیکن صرفا به دلیل ملموس کردن آن اجازه دهید منافع نازل ترین و کم اهمیت ترین بخش، یعنی منابع طبیعی را در حد کلان گوشزد کنم. لازم است بدانید جمهوری اسلامی ایران در سال 1386، معادل 2823 میلیون بشکه نفت خام، انواع حامل ها شامل نفت، گاز طبیعی، ذغال سنگ و دیگر انرژی ها را تولید کرده است. ارزش این حجم انرژی با فرض هر بشکه نفت 50 دلار، بالغ بر 141 میلیارد دلار در سال 1386 است. به غیر از حدود 1030 معادل میلیون بشکه نفت خام صادراتی انواع انرژی که عمدتاً نفت خام بوده است، بقیه به مصرف بخش های مختلف از جمله خود صنعت نفت رسیده است یعنی حدوداً معادل 1800 میلیون بشکه نفت خام به ارزش 90 میلیارد دلار!
اگر به گفته کارشناسان محترم بهینه سازی انرژی نه یک پنجم، نه یک سوم بلکه فقط نصف این مبلغ را با اجرای صحیح الگوی مصرف صرفه جویی کنیم محاسبه کنید سهم هر ایرانی را در یک سال. حال محاسبه منافع ناشی از اصلاح الگوی مصرف دیگر منابع را که بسیار مهم تر هستند، به شما وامی گذارم. موفق باشید.
نصرت الله سیفی