بازار نفت در وضعیتی است که به طور همزمان پدیده اشباع، قیمت های بالا بر اساس معیارهای تاریخی و ترس از کمبود را تجربه می کند. چنین وضعیتی ناظران بازار را سردرگم کرده است. اما اشتباه ناظران بازار این است که تنها به عناوین خبری در باره قیمت نفت بسنده می کنند و به نفت صرفا به عنوان یک کالا می نگرند. اما نفت بیش از یک صد نوع قیمت گذاری می شود، از نفت خام سنگین ترش و نفت کوره دارای گوگرد بالا گرفته که در پایین ترین سطح قیمت ها قرار دارد تا بنزین دارای اکتان بالا و یا سوخت دیزل دارای گوگرد اندک که بیشترین قیمت را دارد.
اگر چه کیفیت متفاوت نفت سبب می شود تا قیمت های آن متفاوت باشد اما موضوع زمانی پیچیده تر می شود که تفاوت های منطقه ای را نیز در نظر گیریم. برای مثال نفت کوره دارای گوگرد فراوان در اروپا با استقبال روبه رو نیست در حالی که در بازارهای آسیا و اقیانوس آرام کشورهایی مانند چین بسیار علاقمند به خرید نفت کوره از حوزه اقیانوس اطلس هستند. همچنین تقاضای نفت در کشورهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (او یی سی دی) به اوج رسیده است، اما مصرف آن در اقتصادهای نوظهور – بویژه در آسیا – با وجود رکود به سرعت درحال افزایش است.
بازار نفت جنبه انتزاعی ندارد بلکه شامل یک سلسله حیطه هایی است که با یکدیگر هم پوشانی دارند. بعد چهارمی نیز وجود دارد که بازار نفت را پیچیده تر می کند و آن عبارت است از موضوع زمان. بهای نفت در سال های 2015 تا 2018 داستان دیگری دارد، زیرا بازارها انتظار دارند با کمبود ظرفیت عرضه روبه رو باشند. انتظار می رود در این زمان بهای نفت برای تحویل طولانی مدت 100 و برای تحویل فوری 75 دلار باشد.
ناظرانی که به بازار جهانی نگاه عقلایی دارند، به دهه های 80 و 90 میلادی بازمی گردند یعنی زمانی که اقتصاد مبتنی بر "عرضه نهایی" بهای 15 دلار برای هر بشکه را کف قیمت ها تعیین می کرد. در این شرایط اگر قیمت نفت از محدوده 15 تا 20 دلار پایین تر می آمد، اقتصاد مبتنی برعرضه نهایی باید قیمت های نفت را دوباره افزایش می داد در غیر این صورت چاه های استریپر (چاه با تولید بسیار اندک) در آمریکا و یا چاه های نفت دریای شمال تعطیل می شدند و یا توسعه نیافته باقی می ماندند. اما اکنون دیگر چنین معادلاتی کارآیی ندارد زیرا بازار نفت دیگر یکپارچه نیست.
بازار نفت به طور فزاینده ای واگرایی را تجربه می کند. ظرفیت های جدید تولید نفت خام تقریبا به طور انحصاری در اختیار کشورهای عضو اوپک است. در این مناطق شرکت های نفتی دولتی نقش کنترل کننده دارند. تولید غیر اوپک ممکن است از حداکثر تولید گذشته فراتر رود، اما این پدیده موقتی و ناشی از سرمایه گذاری هایی خواهد بود که طی سال های گذشته صورت گرفت و طی آن بهای نفت از مرز 40 دلار هر بشکه فراتر رفت و تا آستانه 150 دلار هر بشکه رسید. توان افزایش تولید پایدار تقریبا به طور انحصاری در اختیار عربستان سعودی است. افزایش توان تولید در عراق نیز امکان پذیر است، مشروط به این که ثبات سیاسی شرکت های خارجی را قادر سازد وارد کشور شده و تولید نفت این کشور را همچنان که در دوره جدید مناقصه ها قول داده اند، افزایش دهند.
در بازاری که یکپارچه نیست، عرضه نفت خام نمی تواند همه داستان را توضیح دهد. ملی گرایی، سرمایه گذاری در ظرفیت تولید نفت خام در بیشتر کشورهای عضو اوپک، روسیه و مکزیک را به شدت محدود کرده است. درمورد سرمایه گذاری در بخش پایین دستی عکس موضوع صادق است. در بخش پایین دستی سرمایه گذاری در بخش پالایش توسط دولت های هند، چین و خاورمیانه در حال افزایش است. دلیل این سرمایه گذاری ها، رشد تقاضا در بازارهای نوظهور است که سبب افزایش بهای نفت از سال 2004به بعد شد.
عصر طلایی پالایش در سال های 2005 تا 2008 افزایش سرمایه گذاری در بخش پالایش آسیا را تشویق کرد. این خود افزایش ظرفیت پالایش را به دنبال داشته که به دلیل رکود با کاهش تقاضای نفت همزمان شده است. ظرفیت پالایش در سال 2011 حدود 6 تا 8 میلیون بشکه در روز از میزان تقاضا فراتر خواهد رفت، و به این ترتیب کمبودی را که سبب افزایش قیمت های نفت شد، معکوس خواهد کرد، زیرا افزایش قیمت های نفت در زمانی رخ داد که ظرفیت پالایش مازاد طی سال های 2005 تا 2007 به کمتر از دو میلیون بشکه در روز کاهش یافته بود. افزایش قیمت های نفت تا اواسط سال 2008 به جای آن که متاثر از عرضه نفت خام باشد نتیجه این محدودیت ها در بخش پایین دستی بود.
اکنون افزایش تقاضا در بازارهای نوظهور با منحنی انعطاف ناپذیر عرضه نفت خام در تقابل خواهد بود، زیرا ده ها سال کمبود سرمایه گذاری در بخش بالادستی با افزایش تقاضا از سوی پالایشگران در چین و هند، که در مقایسه با فعالان کشورهای توسعه یافته کمتر نگران سود خود هستند، در هم می آمیزد. هند و چین تصمیم گرفته اند به واردکنندگان و پالایشگران عمده نفت خام تبدیل شوند تا وارد کننده فرآورده ها.
این بدان دلیل است که رفتار این کشورها بیشتر متاثر از سیاست است تا صرف اقتصاد بازار. همچنان که دخالت سیاسی مانع تشویق سرمایه گذاری در بخش بالادستی می شود، سیاست های دولتی افزایش ظرفیت پالایش در هند و چین را بیش از اندازه تشویق کرده است. سیاست توضیح می دهد که چگونه ممکن است اشباع بازار و انتطار کمبود عرضه در آینده درکنار هم وجود داشته باشد.