۲۴ خرداد ۱۳۸۴ - ۱۳:۰۳
  • کد خبر: 55392

درسال 1984، هنوز اوایل دهه اول زندگی خود را سپری می کردم و قاعدتاً از اوضاع واحوالات اقتصادی جهانی هم در بی خبری کامل به سر می بردم. اما حتماً آنهایی که قدیمی ترند و دستی بر آتش اقتصاد داشتند، به یاد دارند که در آن سال، دولت ریگان به رشد اقتصادی 5/7 درصد رسید که این نرخ پس از جنگ دوم جهانی تاآن زمان تجربه نشده بود و حتی اکنون هم اگر کشوری بتواند نرخ رشدGDP خود را تا این رقم افزایش دهد، مسلماً شاهکار کرده است.

بعدها مشخص شد که این نرخ با تن دادن به کسری های سنگین تجاری و بودجه ای وبا هدف حصول اطمینان از انتخاب مجدد ریگان در آستانه دوره دو انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، پدید آمده است. امروزه اگر شاخص برابری قدرت خرید وتعدیل تورم را محاسبه کرده وآن را در قیمت های نفت آن مقطع اعمال کنیم، آنگاه به محدوده 55 الی 68 دلار در هر بشکه می رسیم. یعنی قیمت نفت درآن زمان به ارزش دلار سال 2004، چیزی حدود 60 دلار (به طور متوسط) بوده است. امروزه قیمت های نفت از فراریت شدیدی رنج می برند که دلیل اصلی آن، همانا کسری هایی است که در سمت عرضه بازار نفت وجود دارد. ولی با این وجود وبا توجه به سطوح قیمتی 50 دلاری شاهد هستیم که نرخ رشد اقتصادی آمریکا، هنوز هم حدود 75/3 درصد است. یکی از سایت های اینترنتی براساس نقل قول یک اقتصاددان ارشد آمریکایی چنین اظهار داشته است که اگر این نرخ رشد را براساس پایه سالانه محاسبه کنیم، به رقم 4/4 درصد می رسیم که اگر چنین باشد، مسلماً دلیل متقن دیگری است بر ادعای ما در این مقال. از سوی دیگر، صندوق بین المللی پول اعلام کرده که نرخ رشد اقتصادی جهانی درسال گذشته، بسیار عالی بوده که اتفاقاً در عرض پانزده سال گذشته هم بی سابقه است. این نرخ بنا به نظر IMF حدود 7/4 درصد بوده است. جالب است که یک بار این صندوق در یکی از گزارشات خود، از اینکه به رغم افزایش قیمت نفت (که نوعا مرز 50 دلار را پشت سر گذاشته و به حدود و ثغور 60 دلار چشم دارند)، این نرخ رشد اقتصادی حاصل آمده، اظهار تعجب کرده است. اگر این جانب مسئول تهیه پیش نویس این گزارش بودم، به جای واژه «به رغم...» در جمله بالا، از واژه «به خاطر» استفاده می کردم. البته قیمت های برخی فلزات وبسیاری ازمواد معدنی وتعدادی از اقلام کالاهای کشاورزی هم افزایش یافتند که IMF معتقد بود دلیل این وضعیت، همانا افزایش قیمت نفت بوده است. در گزارش آژانس، این مکانیزم تأثیرگذاری را با کلمه ENTRAINING بیان کرده است که به معنای کشیدن چیزی به زور به دنبال چیز دیگر است. یعنی افزایش قیمت نفت باعث گردیده است که قیمت اقلام فوق هم به دنبال آن، افزایش یابد. همچنان که قیمت نفت رو به افزایش می رود، نرخ های رشد اقتصادی هم در همه مناطق دنیا، هیچ گونه کاهشی را تجربه نکرده اند(البته برخی کشورهای اروپایی را می توان از این قاعده مستثنی کرد). در عوض شاهد یک نوع افزایش در این نرخ هم بوده ایم که در سال گذشته به وضوح دیده می شود. در کشورهای فقیر واردکننده نفت در آفریقا وآمریکای لاتین، هم یک نرخ رشد اقتصادی مطلوب حاصل آمد که این نرخ در دوساله قبل از آن، بسیار اندک تر بوده است. این وضعیت اسباب تعجب بسیاری از تحلیلگران را فراهم آورد. حتی طبق برخی آمار، نرخ رشد تجارت کالاها در سال گذشته به شدت افزایش یافت که باز هم در عرض پانزده سال گذشته، بی سابقه می نماید. یکی از کارشناسان غربی عقیده جالبی در خصوص تقابل این وضعیت با تقاضا این وضعیت با تقاضای نفت دارد. او می گوید به موازات آنکه در نرخ رشد اقتصاد ها شاهد به ثمر نشستن محصول بوده ایم، ناخودآگاه در نرخ رشد هم می بایستی شاهد به ثمر نشستن محصول باشیم. طبق آمار آژانس بین المللی انرژی، میزان رشد تقاضای جهانی نفت در سال گذشته به رقم 68/2 میلیون بشکه رسید. با این حال، عمده مقامات پولی و بانکی آمریکا و اروپا معتقدند که قیمت های جاریه نفت، بسیار بالا هستند که لاجرم اقتصادهای آنها را با لطمات جبران ناپذیری روبه رو می کند. اینان سعی دارند به گونه ای وانمود کنندکه برای سفر در جاده رشد اقتصادی مطلوب، می بایستی الزاما پاسپورت خاص آن را هم دردست داشته باشند که این پاسپورت، همان قیمت های پایین نفت است، حال آنکه هرگز چنین نیست وقبلاً در همین صفحه ذکر کردیم که هر گاه قیمت های نفت پایین باشند، آن گاه به واسطه ضعف قیمتی (فشار پایین آورنده به قیمت ها) و نیز کاهش میزان نقدینگی جهانی، عموما رشد اقتصادی هم اوضاع مطلوبی پیدا نخواهد کرد. از سوی دیگر، صرفا به واسطه قیمت های بالا و باثبات نفت است که الزام اساسی برای حرکت به سمت Transition انرژی( یا همان تغییر سهم انرژی های تجدید ناپذیر در سبد مصرفی انرژی و کاهش سهم انرژی های فسیلی و نفت و گاز) پدید خواهد آمد. در این میان، باید به نقش عوامل سیاسی هم اشاره کرد، مثلا در داستان جنگ عراق، شاید این گونه نباشد که آمریکا و انگلیس، فقط به خاطر نفت به این کار دست زده اند، ولی در هر حال نمی توان مقوله نفت را به هیچ انگاشت. چرا که تغییر رژیم حاکم بر عراق عملا هیچ گونه اوضاع باثباتی را در بلند مدت بازار نفت برقرار نکرد. به همین ترتیب، تولید نفت هم دچار نزول گردیده است. به همین ترتیب، تولید نفت هم دچار نزول گردیده است. بنابراین شاید بتوان اظهار داشت که سیاست«توسعه و گسترش دموکراسی» که محور اظهارات و اقدامات نومحافظ کاران آمریکایی و انگلیسی بوده(و ظاهرا اشغال و حمله وسیع نظامی هم از الزامات اساسی آن است) و سعی در تزریق اجباری این طرز فکر به اقصی نقاط جهان دارند، صرفا با همین مورد عراق آغاز شده و در همین نقطه هم خاتمه یافته است(حداقل در خاورمیانه که این گونه بوده). این جنگ غیرقانونی(که این لقب را کوفی عنان به این آشوب اطلاق کرده) به هیچ روی درهای امید را بر روی بازار مفتوح نکرده و در واقع، هیچ گونه ظرفیت جدید و مهم تولید و صادرات نفت ایجاد نگردید، حتی گفته می شود این وضعیت در بلندمدت هم به همین شکل خواهد بود، چرا که در کوتاه مدت، عملا نه تنها تولید عراق اضافه نشد، بلکه از میزان قبل از جنگ هم پایین تر رفت. نتیجه ای که از برآیند این فعل وانفعالات گرفته می شود، این است که بازار نفت در تقابل با رشد شدید تقاضای نفت، هیچ امیدی به سمت عرضه خود ندارد و برای چاره جویی این معضل، می بایستی به فکر راه حل های دیگری بود. اگر قرار باشد عربستان و روسیه به همین شکل فعلی درگیر معضلات داخلی باشند، آنگاه این احتمال وجود دارد که پتانسیل تولید افزایشی آنها دچار اضمحلال شود و با این حساب پای تولیدکنندگان دیگری به میان می آید. از طرف دیگر با ارتقای فناوری، مسلما تولید از منابع و حوزه های دریایی و عمیق هم تا حدودی ارزان تر تمام می شود و توان رقابتی مناسبی در برابر نفت اوپک و خاورمیانه پیدا خواهد کرد و یا ممکن است به دلیل کاهش قیمت تمام شده تولید نفت از برخی حوزه ها ومنابع غیرمتعارف(مانند شن و ماسه های قیراندود و یا نفت های فوق العاده سنگین) عملا تولید از محل این منابع، افزایش یابد. اما برای اقتصادی بودن و توجیه پذیر بودن این شیوه های نوین تولید نفت، لازم است قیمت نفت از دو ویژگی برخوردار باشد: ابتدا قیمت ها بالا باشند و دوم اینکه این قیمت های بالای نفت، به شکل پایدار درآیند. از یاد نبریم که دو گروه غیراوپک (مانند روسیه و نروژ و مکزیک) همگی تقریبا نزدیک به ماکزیم ظرفیت تولید خود در حال تولید هستند و بنابراین انتظار آنکه این کشورها بتوانند با عرضه مازاد ظرفیت خود به کمک بازار بشتابند، چندان واقعی نمی نماید. دقیقا به همین خاطر است که بازار نفت، همواره با یک پتانسیل افزایش قیمت(که به شکل فشار بر قیمت ها جلوه می کند)، روبه روست. یک کارشناس سیاسی- اقتصادی غربی، تعبیر بسیار جالب و قابل تاملی از نقش ایران در بازار نفت دارد. او سیاست آمریکا را در قبال ایران، با واژه«دموکراسی چکشی»یاد می کند. بدین معنا که آمریکا با استفاده از چکش(یا هر وسیله مشابه دیگر) سعی دارد دموکراسی را به خورد ایرانیان دهد. این کارشناس معتقد است که اگر چنین سیاستی بخواهد از مرحله«قوه» به مرحله «فعل» برسد، آن گاه قیمت ها منفجر خواهند شد و ممکن است به سطوح یکصد دلاری هم برسد که در این صورت... منبع: حیات نو، سه شنبه 24خرداد 1384
کد خبر 55392

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 7 =