در شرایطی که گمانهزنیها درباره گزینه نهایی تصدی وزارت نفت ادامه دارد، دغدغه اصلی مدیران، کارشناسان و فعالان این حوزه آن است که انتخاب وزیر آینده بر مبنای شناخت تخصصی، تجربه اجرایی و آشنایی عمیق با مسائل واقعی صنعت نفت صورت گیرد؛ نه آنکه این مسئولیت حساس به فردی واگذار شود که برای شناخت ساختارها، ظرفیتها و چالشهای آن به زمان قابلتوجهی نیاز داشته باشد.
وزارت نفت از جمله مجموعههایی است که اداره آن، افزون بر توان مدیریتی و قدرت تصمیمگیری در سطح کلان، به دانش تخصصی و تجربه عملی در حوزههای مختلف زنجیره نفت و گاز نیاز دارد. مدیریت همزمان تولید و توسعه میدانها، حفظ ظرفیت عملیاتی تأسیسات، تأمین منابع مالی پروژهها، افزایش بهرهوری، مدیریت صادرات و مواجهه با محدودیتهای ناشی از تحریم، مجموعهای از مسئولیتهای بههمپیوسته را پیش روی وزیر نفت قرار میدهد. در چنین شرایطی، شناخت مستقیم از سازوکار شرکتهای اصلی، فرآیندهای اجرایی و موانع موجود، مزیتی مهم برای اتخاذ تصمیمهای دقیق و اثربخش به شمار میرود.
انتظار بدنه صنعت نفت از دولت آن است که در انتخاب وزیر آینده، این واقعیت اساسی را در نظر بگیرد که پیچیدگیهای این صنعت را نمیتوان صرفاً از بیرون و با تکیه بر تجربههای مدیریتی در سایر بخشها شناخت. بخش مهمی از مسائل نفت، در میدانهای تولیدی، تأسیسات فرآورشی، پالایشگاهها، مناطق عملیاتی و فرآیندهای پیچیده فنی و تجاری شکل میگیرد؛ مسائلی که درک ابعاد واقعی آنها نیازمند سالها مواجهه مستقیم با شرایط عملیاتی و تصمیمگیری در موقعیتهای دشوار است. مدیری که این مسیر را طی کرده باشد، میتواند با درک روشنتری از واقعیتهای موجود، اولویتها را تشخیص دهد و برای حل مسائل، تصمیمهایی متناسب با ظرفیتها و محدودیتهای صنعت اتخاذ کند.
از سوی دیگر، صنعت نفت در مقطع کنونی با مجموعهای از ضرورتهای فوری و بلندمدت روبهروست. مدیریت ناترازی گاز، حفظ پایداری تولید، جبران عقبماندگیهای توسعهای، بازسازی و نوسازی تأسیسات، تأمین خوراک صنایع پاییندستی و صیانت از جایگاه کشور در بازارهای صادراتی، نیازمند برنامهریزی منسجم و هماهنگی مستمر میان بخشهای مختلف است. تحقق این اهداف، بدون شناخت دقیق از وضع شرکتهای تابعه، ظرفیتهای فنی و مالی و موانع اجرایی، دشوار خواهد بود. در چنین فضایی، انتخاب مدیری برخاسته از بدنه تخصصی صنعت نفت میتواند به کاهش زمان تصمیمگیری و تسریع در اجرای برنامههای اولویتدار کمک کند.
موضوع مهم دیگر، ضرورت حفظ ثبات مدیریتی در وزارت نفت است. تغییر در رأس این مجموعه، بهخودیخود میتواند بر روند تصمیمگیریها و پیشبرد پروژهها اثر بگذارد؛ ازاینرو، انتخاب وزیر جدید باید بهگونهای انجام شود که ضمن ایجاد افق روشن برای آینده، از وقفه در برنامههای جاری و تحمیل هزینههای ناشی از انتقال مدیریتی جلوگیری کند. فردی که پیشتر مسئولیتهای اجرایی مهمی را در مجموعههای نفتی بر عهده داشته و با ساختار تصمیمگیری و الزامهای عملیاتی آنها آشناست، برای ادامه مسیر و شناسایی سریع گلوگاهها از موقعیت مناسبتری برخوردار خواهد بود.
البته سابقه فعالیت در صنعت نفت بهتنهایی برای تصدی وزارتخانه کافی نیست و وزیر آینده باید از توان راهبری کلان، قدرت تعامل با نهادهای تصمیمگیر، نگاه توسعهمحور و قابلیت پاسخگویی نیز برخوردار باشد. با این حال، این ویژگیها زمانی اثربخشی بیشتری خواهند داشت که بر پایه شناخت تخصصی و تجربه واقعی در صنعت نفت شکل گرفته باشند. انتظار آن است که دولت در کنار بررسی توان مدیریتی و برنامههای گزینههای مختلف، آشنایی عمیق با صنعت و سابقه اجرایی مرتبط را در شمار معیارهای اصلی انتخاب قرار دهد.
در نهایت، مطالبه بدنه صنعت نفت روشن است: وزیر آینده باید از شناخت کافی نسبت به این صنعت برخوردار باشد، پیچیدگیهای آن را از نزدیک لمس کرده باشد و بتواند با تکیه بر تجربه، تخصص و شناخت سازمانی، مسئولیت هدایت آن را بر عهده بگیرد. در شرایطی که تصمیمهای وزارت نفت مستقیماً با تولید، صادرات، درآمدهای کشور و امنیت انرژی ارتباط دارد، انتخاب مدیری آشنا با متن و واقعیتهای این صنعت، صرفاً یک ترجیح سازمانی نیست؛ بلکه ضرورتی مدیریتی و راهبردی برای صیانت از منافع ملی و تضمین تداوم فعالیت یکی از مهمترین بخشهای اقتصادی کشور است.
علی پوریا
نظر شما