۱۴ آبان ۱۳۸۴ - ۰۹:۰۹
  • کد مطلب: 70403
منافع اقتصادی آمریکا در دریاچه خزر

منابع عظیم نفت و گاز دریاچه خزر ، موجب شده که آمریکا منافع اقتصادی و راهبردی مهمی در منطقه خزر برای خود درنظر بگیرد .آنچه وجود این منافع را برای آمریکا مهم تر می سازد، این است که با دست یابی به نفت و گاز خزر، از وابستگی کشورهای غربی به نفت و گاز خلیج فارس و دیگر مناطق دنیا کاسته می شود. به ویژه آن که بسیاری از متخصصان تخمین زده اند که منابع نفت در حال بهره برداری دنیا، در سال های آتی توانایی پاسخگویی به نیازهای در حال رشد کشورها را نخواهد داشت و حتی احتمال می رود که برخی از منابع نفتی موجود نیز پایان یابند که این موضوع فشار بیشتری بر سایر منابع در دسترس وارد می آورد؛ از این رو دست یابی به منابع خزر از این فشارها می کاهد و متقاضیان نفت را از امکانات گسترده تری برخوردار می کند که این خود از اهمیت خلیج فارس و نقش راهبردی و منحصر به فرد آن در دنیا می کاهد.

در واقع، ظرفیت های منطقه خزر در زمینه تولید نفت وگاز سبب شده است که عده ای از کارشناسان از آن به عنوان یکی از صادرکنندگان مهم در آینده نام ببرند. بررسی منافع اقتصادی آمریکا در دریاچه خزر می تواند تحولات حال و آتی این منطقه را تاحدودی تحلیل کند و مسئولان کشور را در جهت کاربست سیاست های مناسب یاری کند. در این مقاله ابتدا منابع انرژی دریاچه خزر اشاره می شود سپس منافع و هدف های سیاسی ایالات متحده آمریکا در دریاچه خزر بررسی می شود. منابع انرژی دریاچه خزر براساس برآوردهای آژانس بین المللی انرژی، میزان ذخایراثبات شده نفت خام خزر 17 تا 33 میلیارد بشکه است که در پایین ترین میزان با ذخایر اثبات شده قطر و در بالاترین میزان با ذخایر اثبات شده آمریکا برابری می کند از سوی دیگر، مرکز اطلاعات انرژی آمریکا وابسته به وزارت انرژی آمریکا، بیشترین ذخایر قطعی نفت خزر را 2/32 میلیارد بشکه و کمترین ذخایر نفت خزر را 16 میلیارد و 946 میلیون بشکه برآورد کرده است. تولید نفت این منطقه تا دهة آینده دست کم 4 میلیون بشکه خواهد بود؛ از این رو، نفت این منطقه به راحتی می تواند جانشین مناسبی، هم به لحاظ میزان ذخایر و هم به لحاظ میزان صادرات، برای نفت دریای شمال باشد. تولید نفت خزر در سال 2003 به 5/1 تا 7/1 میلیون بشکه در روز رسید. تحلیل گران پیش بینی می کنندکشورهای حوزه خزر تا سال 2010 روزانه 4/2 تا 9/5 میلیون بشکه نفت تولید کنند. براساس مطالعه تازه مؤسسه «وود مکنزی» مستقر در لندن نیز، با ادامه روند کنونی سرمایه گذاری در صنایع نفت و گاز حاشیه دریای خزر، این منطقه تا سال 2015 روزانه 3/8-4/0 میلیون بشکه نفت خام تولید خواهد کرد و جمهوری های قزاقستان و آذربایجان، سهم اصلی این تولید را عهده دار خواهند شد، اما این میزان پس از سال 2015 به تدریج کاهش می یابد و به پایین تر از 2/5 میلیون بشکه در روز می رسد. البته در صورت انجام سرمایه گذاری های عمده و به کارگیری فناوری های پیشرفته و اکتشاف های جدید، ظرفیت تولید این منطقه تا سال 2020 می تواند تا 3/5 میلیون بشکه در روز حفظ شود. براساس برخی ارزیابی ها، ذخایر ثابت شده گاز طبیعی منطقه 232 تریلیون فوت مکعب برآورد شده که این میزان با ذخایر عربستان قیاس پذیر است. تولید گاز طبیعی این منطقه در سال 2003 حدود 5/4 میلیارد فوت مکعب بود. این میزان تولید با مجموع تولید آمریکای مرکزی و مکزیک قیاس پذیر است. سه پروژه بزرگ این منطقه یعنی کنسرسیوم خط لوله خزر، خط لوله باکو- تفلیس- جیحان و خط لوله گاز طبیعی قفقاز جنوبی- با کو- تفلیس و ارزروم در حال ایجاد چارچوب های لازم برای کاستن از وابستگی منطقه به روسیه هستند. منطقه دریای خزر همچنین ظرفیت تولید 17-16 میلیارد فوت مکعب گاز طبیعی را تا سال 2010 خواهد داشت. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1990 موجب شد ، کشورهای ساحلی دریاچه خزر از دو کشور ایران و شوروی به پنج کشور روسیه، آذربایجان، قزاقستان، ترکمنستان و ایران افزایش یابد. به دنبال این تحولات ، انفعال ایران در بهره برداری از منابع و پتانسیل های بزرگ ترین دریاچه جهان، برجسته تر شد. در حال حاضر کشورهای قزاقستان و آذربایجان بیشترین سهام را در بهره برداری از ذخایر انرژی دریاچه خزردارند . به گزارش مرکز اطلاعات انرژی آمریکا، بیشترین ذخایر نفت خزر از آن قزاقستان است که کمترین آن 9 و بیشترین آن 6/17 میلیارد بشکه است. پس از قزاقستان، بیشترین ذخایر نفت متعلق به آذربایجان با حداقل 7 و حداکثر 5/12 میلیارد بشکه است. سومین ذخایر نفت دریای خزر به ترکمنستان با حداقل 546 میلیون و حداکثر 7/1 میلیارد بشکه اختصاص دارد. روسیه با 300 میلیون بشکه و ایران با 100 بشکه (59/0 درصد)،کمترین میزان ذخایر نفت این حوزه را در اختیار دارند. براساس اعلام مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، ایران در حوزه دریاچه خزر خواستار آن است که هر کشور 20 درصد تمام درآمدهای نفتی را از کل منطقه خزر دریافت کند. مهم ترین مشکل درباره منابع نفت و گاز خزر، نبود موافقتنامه ای جامع میان پنج کشور ساحلی است. هر چند روسیه، آذربایجان و قزاقستان هر یک موافقتنامه های دو جانبه ای با یکدیگر امضا کرده اند، که باید به هر کشور 20 درصد از منابع دریا داده شود. هدف ها و منافع آمریکا در دریاچه خزر 1. دست یابی به منابع نفت وگاز وکنترل استخراج و صدور نفت وگاز میزان منابع نفت موجود در خزر که درطول ساحل آذربایجان تا قزاقستان و ترکمنستان و احتمالاً ایران و روسیه کشیده شده است، بیش ازمیزان نفت دو کشور ایران و عراق تخمین زده می شود. این میزان منابع، منطقه خزر را در مقام دوم جهان و پس از خاورمیانه قرار می دهد و آلاسکا و دریای شمال پس ازآن قرار می گیرند. بخش عمده این نفت درآذربایجان و قزاقستان قرار دارد، ولی درسایر مناطق خزر نیز منابعی نهفته است. با این حال احتمال می رود که منابع موجود حتی بیش از این باشد، زیرا تحقیقات تاکنون بیشتر در بخش جنوبی خزر صورت گرفته و فناوری لازم برای جست وجو دربخش شمالی که امکانات زیرساختی ضعیف تر و آب و هوای نامناسب تری دارد، دردسترس نبوده است. به همین دلیل دراکثر کشورهای خزر منابع تخمین زده شده بسیار بیشتر از حدی هستند که در زمان سلطه شوروی و با فناوری ضعیف این کشور شناخته شده بود. منابع گازطبیعی درحدود9/7 تریلیون مترمکعب تخمین زده شده است که این منطقه را درجهان درمقام سوم پس از روسیه و خاورمیانه قرار می دهد و میزان آن بیش از مجموع منابع گاز آمریکا و مکزیک است. قسمت اعظم این منابع گاز درترکمنستان واقع شده است. کشورهای ازبکستان و گرجستان نیز منابع مهمی دارند، ولی میزان آنها به پایه میزان نفت همسایگانشان نمی رسد. در ارمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان نیز وجود منابعی احتمال می رود، ولی میزان آن ناچیز است. وجود چنین منابع عظیم نفت وگاز درمنطقه خزر، سبب شده است این منطقه به «خلیج فارس دوم» مشهور شود. همین منابع سبب شده است که آمریکا منابع اقتصادی و راهبردی مهمی درمنطقه خزر برای خود درنظر گیرد. آنچه وجود این منابع را برای آمریکا مهم تر می سازد آن است که با دست یابی به نفت وگاز خزر از وابستگی کشورهای غربی به نفت خلیج فارس کاسته می شود، به ویژه آن که بسیاری از متخصصان تخمین زده اند که منابع نفت درحال بهره برداری دنیا، درسال های آتی توانایی پاسخ گویی به نیازهای درحال رشد کشورها را نداشته باشد و حتی احتمال می رود برخی از منابع نفتی موجود نیز پایان یابند که این بر سایر منابع دسترس فشار بیشتری وارد می کند؛ از این رو دست یابی به منابع خزر از این فشارها می کاهد و متقاضیان نفت را از امکانات گسترده تری برخوردار می کند که این خود از اهمیت خلیج فارس و نفش راهبردی و منحصر به فرد آن در دنیا می کاهد. این عوامل سبب سرازیر شدن شرکت های نفتی آمریکا و سایرکشورهای غربی به منطقه شده اند. درحال حاضر حدود80 شرکت سرمایه گذاری مشترک در امور مربوط به نفت وگاز درمنطقه فعال و بیش از30 شرکت آمریکایی در میان آنها هستند. طرح های انرژی مهم تری نیز وجود دارند که به صورت سرمایه گذاری مشترک با شرکت های دولتی یا نیمه دولتی نفت وگاز اداره می شوند. الف) پروژه های بهره برداری از منابع نفت: سرمایه گذاری مشترک قزاقستان- شوروی معروف به تنگیز- شوراویل، کنسرسیوم پروژه نفت ساحل آذربایجان، حوزه قره باغ آذربایجان درخزر، حوزه نفت و گاز کرد اخاقانک قزاقستان و مجموعه ای از پروژه ها درمنطقه ساحلی قزاقستان. تمام این طرح های مهم با کارشکنی و اشکال تراشی های روسیه روبه رو شده اند. روسیه که در بیشتر این پروژه ها سهم ناچیزی دارد، می کوشد تا با استفاده از اهرم های فشار، سهم خود را بیشتر و یا سود بیشتری دریافت کند. برای مثال، سرمایه گذاری شرکت آمریکایی شورون درطرح تنگیز شوراویل، بزرگ ترین سرمایه گذاری یک شرکت آمریکایی در شورون سابق است و بزرگ ترین پروژه محسوب می شود. کار این پروژه از سال1990 آغاز شد و تا سال1993 به مرحله تصویب رسید، ولی درسال1995 به علت کارشکنی های روسیه با موانع مهمی روبه رو شد و به همین دلیل در این سال شرکت شورون نرخ سرمایه گذاری خود را به دلیل مشکلات صدور نفت کاهش داد. روسیه با در دست داشتن کنترل تنها خط لوله صدور نفت قزاقستان، به بهانه های گوناگون مانع صدور نفت می شد و یا میزان آن را به پایین تر از حد موافقت شده کاهش می داد. هدف اصلی روسیه، فشار آوردن بر شرکت شورون بود تا شرکت CPCروسی را نیز در سرمایه گذاری این پروژه سهیم کند، آن هم با شرایط مالی ای که شرکت آمریکایی حاضر به پذیرش آن نبود. شرکت های دیگر آمریکایی مانند موبیل نیز که در قزاقستان فعال شده اند، همگی از سوی روسیه برای مشارکت تحت فشار قرار گرفته اند و همین موضوع آنها را به تلاش برای یافتن راه های دیگری برای صدور نفت، غیر از استفاده از خط لوله روسیه، واداشته است. درکنسرسیوم آذربایجان نیز شرکت های آمریکایی سهم بزرگی(8/42 درصد)دارند، ولی این کنسرسیوم نیز ازسوی روسیه تحت فشار گذاشته شد تا آنجا که شرکت نفت دولتی آذربایجان(سوکار) مجبور شد بخشی از سهام خود را به روسیه واگذار کند. از آنجا که این کنسرسیوم به استخراج نفت درخود دریای خزر می پرداخت، روسیه با طرح مسئله حل نشده وضعیت حقوقی دریای خزر، این قرارداد را بی اعتبار اعلام کرد و شرکت های انگلیسی را ازشرکت در این معامله(با ارسال یادداشتی) بر حذر داشت. شرکت های عضو کنسرسیوم در همین حال نگران فشاری بودند که روسیه می توانست ازطریق سلطه خود بر رود ولگا بر آنها وارد کند، زیرا که این رود تنها راه وارد کردن تجهیزات لازم برای کار درپروژه خزر است. دراین پروژه نیز مسئله صدور نفت و خط لوله صدور آن از مشکلات اساسی به شمار می آید. مسئله مهم دیگر در این پروژه، تمایل ایران به شرکت در این کنسرسیوم نفتی بود که درسال1995 با وتوی شرکت های آمریکایی روبه رو شد. درسه پروژه دیگر نیز شرکت های آمریکایی فعال هستند، ولی این پروژه ها نیز مانند دو پروژه عمده یادشده با مشکل اصلی دخالت های روسیه و فشار برای شرکت در این پروژه ها ازیک سو و مشکل صدور نفت وگاز از دیگر سو، روبه رو هستند که این دو مشکل کار بهره برداری منابع را با تأخیر روبه رو کرده و سود پیش بینی شده را برای شرکت ها کاهش داده است. ب) مسئله خط لوله صدور نفت وگاز از منطقه: تمام کشورهای تازه استقلال منطقه خزر از دسترسی به دریای آزاد محروم هستند و این صدور نفت وگاز استخراج شده را دشوار می کند. این موضوع ازیک سو سبب شده تعداد کشورهای ذی نفع در بهره برداری از منابع خزر افزایش یابد و از محدوده خزر فراتر رود و از سوی دیگر، تعداد کشورهای رقیب را افزایش داده و به منطقه حساسیت بیشتری بخشیده است. آمریکا درتلاش است تا در مسئله صدور نفت از خزر، سیاست های خود را درمنطقه اعمال کند و با فشارهای سیاسی و اقتصادی کوشیده است خطوط لوله از کشورهایی که با آمریکا ارتباط نزدیک دارند، عبور کند تا این کشور همواره بر صدور نفت کنترل داشته باشد و کشورهای رقیب آن نتوانند از سلطه خود براین خطوط به عنوان اهرم فشار برآمریکا و کشورهای متحد آن استفاده کنند. همین موضوع سبب شده است که آمریکا با عبور خطوط لوله از روسیه و ایران، که از کنترل آمریکا خارج هستند، مخالفت کند. مسیرهای ممکن برای ساخت خطوط لوله صدور نفت وگاز 1. خط لوله روسیه یا خط لوله شمال: تنها خط لوله موجود کنونی، خطوط لوله ای است که نفت خزر را از ساحل شرقی و غربی آن با عبور از آذربایجان و گرجستان به روسیه وبندر نووروسیسک درشمال شرقی دریای سیاه می رساند. ولی این خط لوله قدیمی نمی تواند پاسخ گوی نیازهای آتی باشد و در همین حال درزمستان استفاده از بندر نووروسیسک همواره با مشکل روبه رو بوده است؛ از این رو باید خط لوله جدیدی درکنار خط لوله سابق کشیده شود که همان مسیر را طی کند و به دریای سیاه و از آنجا از طریق ترکیه به دریای مدیترانه و یا ازطریق بلغارستان به یونان و دریای مدیترانه منتقل شود. مخالفت آمریکا با ساخت این خط لوله، به علاوه مشکلات ناشی از بدی آب و هوای روسیه و عقب افتادگی تجهیزات بندری دربلغارستان یا رومانی و جنگ درچچن، مهم ترین موانع دربرابر تصویب ساخت این خط لوله به شمار می روند. به ویژه آن که این خط لوله درپایان به دریای سیاه منتهی می شود و برای رسیدن به اروپا باید از تنگه های بسفر و داردانل عبور کند که درحال حاضر با ترافیک دریایی بیش از حد روبه رو هستند و قادر به پذیرش میزان بالاتری از حمل ونقل نیستند. خطر آلودگی دریا درصورت بروز تصادف ها و حوادث نیز، استفاده از این خط را با موانعی رو به رو کرده است. 2. خط لوله ترکیه(خط شرقی- غربی): مسیرپیش بینی شده برای این خط از آذربایجان و گرجستان به بندر جیحان در دریای سیاه است که نفت قزاقستان و ترکمنستان نیز با استفاده از لوله هایی در دریای خزر می توانند به این لوله متصل شوند. این مسیر لوله گرچه از نظرسیاسی از حمایت شدید آمریکا بهره مند شده است، ولی به لحاظ فنی و حمل ونقل با همان مشکلات خط روسیه در انتها روبه روست، زیرا نفت وگاز باید از تنگه های باریک و پررفت وآمد بسفر و داردانل عبور کنند که از نظر اکولوژیک و ترافیک دریایی با مشکل روبه رو هستند. این تنگه ها به سامانه دریانوردی مدرن نیاز دارند و در همین حال از نظر ملی بسیاری از صاحب نظران، این طرح را مقرون به صرفه نمی دانند، زیرا این خط لوله باید از کوه های بسیاری عبور کند و همین موضوع هزینه ساخت آن را سنگین تر می کند. این مشکل سبب تعلل درانتخاب این خط شده است، زیرا ساخت آن به سرمایه گذاری آمریکا و یا سایر کشورهای غربی نیاز داردکه درحال حاضر آنها حاضر به چنین سرمایه گذاری کلانی در این منطقه نیستند. مشکل ناامنی ناشی از اقدام های کردهای ترکیه و ناامنی و بی ثباتی منطقه ناگورنا قره باغ(درصورت عبور خط لوله از ارمنستان به جای گرجستان) نیز از ضعف های دیگر این پروژه است. 3. خط لوله ایران یا خط لوله جنوب: این خط در دو رشته ازکشورهای غربی و شرقی خزر به سوی جنوب سرازیر شده است و پس از ورود به شمال ایران به صورت لوله واحدی به خلیج فارس منتهی می شود. در شکل دوم، نفت شرق و غرب خزر وارد ایران می شود و پس از طی مسیرکوتاهی در ایران وارد ترکیه می شود و به بندر جیحان منتهی می شود. این خط گرچه از نظر اقتصادی مقرون به صرفه ترین خط لوله شناخته شده، مخالفت آمریکا و تحریم اقتصادی ایران، مانع از پیشرفت آن شده است. علاوه بر آن، عده ای از صاحب نظران به فشارترافیکی خلیج فارس و بی ثباتی آن نیز اشاره می کنند و معتقدند با چنین خط لوله ای، نفت خزر نیز به سرنوشت نفت خلیج فارس دچار می شود و هدف اصلی که رهایی از وابستگی غرب به منطقه خلیج فارس و خطرهای ناشی از بی ثباتی آن است، به دست نمی آید. 4. خط لوله پاکستان یا خط لوله شرقی: این خط از ترکمنستان وارد افغانستان، سپس پاکستان می شود و ازآنجا به دریای عمان می رسد. این خط لوله به علت جنگ افغانستان با استقبال روبه رو نشده است، ولی خط لوله شرقی دیگری نیز پیشنهاد شده است که تا دریای زرد درچین ادامه می یابد. شاید به این طرح درآینده توجه شود، ولی درحال حاضر، مسیر بیش از حد طولانی آن مشکلات فنی، مالی و سیاسی فراوانی به همراه دارد که هم اکنون آن را از بحث خارج کرده است. به واقع ذخایر این منطقه برای آمریکا افزون بر منافع اقتصادی، منافع راهبردی دارد. زمام داران آمریکا با فراست و زیرکی به اهمیت این منابع پی برده اند و در دست یابی به هدف های خود از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند. حمایت از شرکت های نفتی خصوصی، حمایت از دولت های منطقه بویژه جمهوری آذربایجان، گماردن نماینده و مشاوری ویژه برای رئیس جمهوری و وزیر خارجه در امور دریای خزر، حمایت از دانشگاه های معتبر به منظور انجام بررسی های دقیق و گسترده برای شناسایی منافع امریکا و ارایه راهکارهایی برای دست یابی به آن، از جمله اقدام هایی است که آمریکا ازآن غافل نبوده است.
کد مطلب 70403

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =