افزایش قیمت نفت، تهدیدی برای کشورهای تولیدکننده و مصرف کننده

افزایش قیمت نفت و پیامد های حاصل از آن دیدگاه های متفاوتی را برانگیخته است. بسیاری بر این باورند که کشورهای تولید کننده نفت از این افزایش قیمت بهره مند می شوند، حال آن که بسیاری از صاحب نظران تاثیرهای منفی افزایش مداوم قیمت را گوشزد می کنند. کمبود ظرفیت پالایشگاه ها و چالش های پیش روی سرمایه گذاران صنعت نفت، همواره یکی از عوامل اصلی افزایش قیمت تلقی می شود. دکتر حجت الله غنیمی فرد، مدیر امور بین الملل وزارت نفت، در گفت و گو با خبرنگار «شانا» از عوامل تاثیرگذار بر افزایش قیمت نفت و سیاست های کشورهای تولیدکننده و مصرف کننده سخن می گوید.

- شما تحولات بازار نفت را چگونه ارزیابی می کنید و آیا روند صعودی قیمت نفت دائمی است یا موقت؟ روند صعودی و تلاطم های قیمت بعد از تعطیلی پالایشگاه های شمال غرب اروپا و تعدادی از پالایشگاه های آمریکا به علت تعمیرات سالانه همچنان ادامه دارد؛ به گونه ای که در ششم تیرماه به بالاترین میزان خود رسید. نوسان قیمت نفت همچنان ادامه داشت تا جایی که در ششم ژولای، به علت بسته شدن بازار آمریکا، قیمت نفت برنت دریای شمال افزایش یافت به نظر می رسد دلیل اصلی افزایش قیمت نفت، کمبود ظرفیت پالایشی و نیاز به فرآورده هایی نظیر بنزین و بخشی از فرآورده های میان تقطیر باشد که پالایشگاه های بیرون از آمریکا قادر به تامین آن و رساندن به مصرف کنندگان در زمان مناسب، براساس یک برنامه ریزی میان مدت نبودند. برای مثال، درآمریکا از سال 1981 تا 2004 ظرفیت پالایشی 5/18 میلیون بشکه در روز به 17 میلیون بشکه رسید. وجود پالایشگاه های قدیمی و کوچک یا غیراقتصادی یکی از دلایل اصلی است که به علت اضافه نشدن پالایشگاه های جدید در آمریکا، پالایشگاه های موجود ظرفیت موردنظر را تامین نکردند. در برخی از موارد، رفع تنگناها در پالایشگاه ها، ظرفیت را تا حدودی افزایش داده است، ولی با وجود افزایش مصرف آمریکا برای فرآورده های مختلف در سال های یاد شده، ظرفیت واقعی پالایشی آمریکا کم شده است. یکی دیگر از دلایل افزایش قیمت نفت در شرایط کنونی که به نظر می رسد در سال های آینده نیز ادامه یابد، شرایط محیط زیستی در کشورآمریکا وتعداد زیادی از کشورهای اروپایی است که درچند سال اخیر به سمت تولید و توزیع فرآورده های بسیارکم آلاینده پالایشگاهی حرکت کرده است. به همین علت، داشتن استانداردهای بالای محیط زیستی به سرمایه گذاری برای پالایشگاه های جدید نیاز دارد. برای مثال، می توان اروپا را نام برد که میزان سولفوربنزین مصرفی تا سال2006 باید 50-10 PPM باشد که در وضعیت کنونی 150-50 PPM است؛ حال آن که میزان سولفور بنزین برای ایران در وضعیت کنونی 1000 PPM است. - وضعیت این موضوع را در اروپا چگونه می بینید؟ به دست آوردن فرآورده هایی با درجه موغوبیت بالا از تمام ظرفیت نفت خام های تولیدی جهان یا به بیان دیگر گوگردزدایی از نفت خام با سولفور بسیار زیاد شدنی نیست. در وضعیت کنونی اگر تولید جهانی را 84 میلیون بشکه در نظر بگیریم، براساس برخی آمارهای موجود،70 درصد نفت خام با سولفور بالا است. نفت خام هایی که در منطقه خلیج فارس تولید می شود، بیشتر ازاین نوع و از درجه مرغوبیت متوسط ونفت سنگین است و فقط 30 درصد نفت خام های تولیدی جهان از نفت خام های شیرین وبسیار مرغوب است که نبود ظرفیت مازاد برای نفت خام های تولیدی بسیار مرغوب از یک سو و ظرفیت مازاد بسیار کم برای نفت خام های ترش وسنگین از سوی دیگر، به علاوه نبود پالایشگاه های کافی که بتوانند با سولفورزدایی، نفت خام سنگین و ترش را تصفیه کنند و فرآورده های با مرغوبیت بالا را به بازار بدهند، سبب شده است که آینده نگرانی برای مصرف کنندگان کشورهای صنعتی وجود داشته باشد. این معیارهای محیط زیستی نه تنها برای کشورهای اروپای شمال غربی وآمریکا بلکه در وضعیت کنونی برای کشور ژاپن وکره وجود دارد وکشورهایی مانند هندوستان و چین، با تغییراتی که در استانداردهای خود می دهند، به زودی به این استانداردها خواهند رسید. در حال حاضر نیاز بازار به چند دلیل رو به افزایش است. برخی از کشورها نظیر آمریکا که بزرگ ترین وارد کننده نفت خام(11 میلیون بشکه نفت خام در روز) و با کاهش تولیدات نفت روبه رو است، باید برای تامین نیاز خود، از تمام کشورهای تولیدکننده واردات داشته باشد، در حالی که چنین امکانی برای این کشور وجود ندارد؛ از این رو وابستگی آمریکا به برخی کشورها از جمله عربستان سعودی، کانادا، ونزوئلا بسیار بالاست و حتی از عراق، مکزیک و روسیه نیز نفت وارد می کند. به علاوه، عواملی مانند تقاضا در کشورهای در حال توسعه نظیر چین و هندوستان به این موارد افزوده می شود و کشورهایی که به مجموعه کشورهای اروپایی اضافه شدند و ترکیب بسیار زیاد 25 عضوی را تشکیل دادند، همراه با نیاز به بهبود استانداردهای محیط زیستی، مشکل کمبود ظرفیت پالایشگاه ها را تشدید کرده است. نیازمندی این کشورها به نفت خام برای بهبود وضعیت اقتصادی به موارد پیشین افزوده می شود. درهمین حال روسیه که به نظر می رسد چند سال آینده بخشی از این نیاز را در اروپا تامین کند، نمی تواند در سال جاری میلادی حتی معادل مقدار مورد انتظار افزایش، تولید کند و این انتظار برای سال های آینده نیز مورد تردید قرار دارد. به عبارت دیگر، به نظر نمی رسد نوسان قیمت و روند صعودی قیمت در بازار نفت برای یک دوره یک ماهه یا چند ماه آینده پیش رود، بلکه این امر ممکن است بیشتر از یک سال طول بکشد. - به گفته شما،کمبود ظرفیت پالایشگاه، عامل اصلی افزایش قیمت است و همان طور که بیان شد، این موضوع برای نفت خام سبک مصداق دارد، زیرا خوراک پالایشگاه ها نفت خام سبک است و این به شکاف میان قیمت نفت خام سبک و قیمت نفت خام سنگین منجر شده است. حال با وجود افزایش ظرفیت اوپک و با احتساب این که افزایش ظرفیت تولیدی اوپک فقط افزایش نفت خام سنگین است، آیا افزایش تولید می تواند تأثیری بر بازار داشته باشد؟ اجازه دهید که نگوییم مهم ترین و تنها دلیل افزایش قیمت نفت، نبود ظرفیت پالایشی در آمریکاست، زیرا از دیگر عوامل مهم مربوط به خود بازار نفت و با بخش عرضه و تقاضا در این بازار مرتبط است. عواملی از خارج از بازار نفت به بازار تحمیل شدند و به نظر می رسد که این تحمیل به راحتی قابل رفع کردن نباشد، زیرا مربوط به بازار نفت خام کاغذی است. این بازار همان بازار بورس است و با داشتن وجوه بسیار فراوان یا به اصطلاح وجوهی که در بازارهای دیگر مانند اوراق بهادار و سهام نمی تواند سودآوری کافی داشته باشد، در آن به معاملاتی پرداخته شده که افزایش سریع این معاملات قیمت را در یک روز حتی بیشتر از دو دلار تغییر داده است. این معاملات نه تنها در بازار بورس نفت بوده، بلکه در برخی دیگر از بازارهای بورس نیز وجود داشته و حتی برخی از بازارهای کالایی را تحت تأثیر قرارداده است. بعد از مشکلاتی که برای بورس های بزرگ جهان به علت ورشکستگی شرکت های بزرگ و نبود اطمینان سرمایه گذاران از این بازارها به دلیل صورت های حساب های ساختگی پیش آمد، به سلب اطمینان عده ای از سرمایه گذاران منجر شد و سرمایه گذاران به این نتیجه رسیدند که به جای داشتن برگه ای سهم که ممکن است با اطلاعات جدید بی ارزش شود، به سمت خرید کالاهایی بروند که به صورت فیزیکی نگهداری می شود. برای مثال، می توان دید که قیمت طلا در چندین سال گذشته زیر 200 دلار بود، اما امروزه از 420 دلار هم بیشتر شده است؛ از این رو به نظر می آید که افزایش قیمت نفت نتواند تنها به علت یک عامل عرضه و تقاضا در بازار نفت و یا عوامل بنیادی باشد بلکه عوامل دیگر هم در آن اثر دارند. اگر یک عامل بورس بازی بسیار حجیم در بازارهای کاغذی بورس نفت باشد، مشکل دیگر تضعیف ارزش دلار در برابر ارزهای قوی در چند سال گذشته است. هنوز هم با گذشت 150 سال از عمر صنعت نفت، ارز مورد معامله در بازار نفت، چه نفت و فرآورده های واقعی و چه بورس های این مجموعه، به صورت دلار است و دلار به عنوان پول مبادله محسوب می شود؛ در نتیجه هر زمان که دلار تضعیف شود، بخشی از افزایش قیمت نفت به دلیل ضعفی است که در بخش برابری دلار با ارزهای قوی می بینیم. - وضعیت دلار در مقابل یورو در بازار نفت به چه صورتی است؟ دلار در چندین سال گذشته در قیاس با ارزهای دیگر تضعیف شده است، برای مثال حدود 90 سنت آمریکا معادل یک یورو بود، در حالی که اکنون یورو به یک دلار و 22 سنت رسیده است و حتی قبل از این به یک دلار و چهل سنت رسیده بود. پس اگر یک روند بلند مدت از قیمت را برای نفت در نظر بگیریم (یک سری زمانی بیشتر از 5 سال) عملاً قیمت نفت به آن شدتی که درظاهر افزایش یافته، در مقابل قدرت خریدی که دلار برای کشورهای صادرکننده خود به همراه آورده، افزایش نیافته است و اگر این دوره را به جای 5 سال در یک سری زمانی بیشتر از 20 سال و حدود 25 سال درنظر بگیریم، در می یابیم به طور واقعی، قیمت های نفت در وضعیت کنونی نسبت به آن دوره با قیمت های ثابت افزایش نیافته است. به عبارت دیگر، در مجموع این افزایش ظاهری همراه با خود به عوامل دیگری وابسته بوده و عوامل دیگر را نیز تحت تأثیر قرار داده است؛ از عوامل پیش گفته، تأثیر گرفته و بر بیشتر کالاهایی که در آنها نفت، چه به عنوان سوخت و چه به عنوان مواد اولیه مورد استفاده، تأثیر گذاشته است و حتی قیمت کالاهایی را که برای نفت و یا برای فرآورده های نفتی، بخشی از هزینه آنها به صورت مستقیم نبوده، افزایش داده است. با افزایش قیمت نفت، بسیاری از مکان های غیراقتصادی تولید نفت، به سمت تولید نفت رفتند؛ به گونه ای که تولید در این مناطق تقاضا برای دکل های حفاری را افزایش داده و در نتیجه بهای اجاره این دکل ها ا فزایش یافته است. کرایه کشتی هایی که برای اکتشاف و در برخی موارد برای حفاری در آب ها استفاده می شوند، افزایش چشمگیری یافته است. یعنی اثر افزایش قیمت نفت، موجب افزایش قیمت این کالاها شده است. از سوی دیگر، ما شاهد تورم کالاها به لحاظ قیمتی هستیم. - این وضعیت در کشورهایی که درآمدشان متکی به نفت است چگونه قابل توجیه است؟ در بعضی از اقتصادها، نفت سهم بسزایی در رشد اقتصادی ندارد و افزایش قیمت نفت، اقتصاد این کشورها را چندان تحت تاثیر قرار نمی دهد. ولی از سوی دیگر، باید بپذیریم این مجموعه از افزایش قیمت ها که گاه جهشی بوده، اثر تورمی خود را گذاشته و بهترین روش این است که ببینیم کشورهای صادر کننده نفت از جمله اوپک و کشورهایی که به درآمدهای نفتی وابسته هستند، پس از یک دوره 12 ماهه، از مجموعه دریافتی حاصل از صادرات نفت، چه مقدار بعد از پرداخت برای واردات کالاها و خدمات، باقی می ماند. مشاهده فقط یک سمت از مجموعه درآمدها و نگاه نکردن به اثرهای نامطلوب قیمتی برای واردات کالاها و خدمات این کشورها، می تواند به شکل ناصحیح، فقط کشورهای صادرکننده را منتفع از افزایش درآمد نفتی نشان دهد و ضرر افزایش قیمت کالاها وخدمات وارداتی نادیده گرفته شود. به بیان ساده، بخش عمده ای از این افزایش درآمد نفت، به ویژه برای کشورهایی که وابستگی زیادی به درآمد نفتی دارند، مانند ایران، از همان جیبی که وارد شده، بابت خرید خدمات و کالاهای موردنیازشان پرداخت شده است و مازادی که برای این کشورها باقی مانده، به مراتب کمتر از افزایش درآمدی است که از هر بشکه نسبت به قبل ایجاد شده بود. - آیا با مشاهده روند چند سال گذشته می توان به این نتیجه رسیدکه ارتباط مستقیم و تعریف شده ای میان قیمت نفت خام و قیمت فرآورده های حاصل از آن وجود دارد؟ مدل های مختلف اقتصاد سنجی در این زمینه وجود دارد که وابستگی و همبستگی این دو متغیر را بیان می کند. وابستگی قیمت نفت به قیمت فرآورده های نفتی و به عکس، تنها بخشی از واقعیت موجود است. در صورتی که اگر هر کدام از اینها را به تنهایی ببینیم، به عوامل متعدد دیگری بستگی دارد. برای مثال، میزان ذخایر هرکدام که به صورت راهبردی یا بازرگانی برای فرآورده ها نگه داشته شده است، حمل و نقل و میزان ظرفیت قابل انتقال به ویژه در فصل های پرمصرف، امکانات بندری و ذخیره سازی در بنادرگیرنده و انرژی های جانشین این مجموعه را متأثر کرده است. برای مثال، در آمریکا نداشتن امکانات کافی گاز به افزایش قیمت فرآورده های نفتی منجر شده است. برای تعیین بازار قیمت برای آینده به معنای پیش بینی قیمت نفت خام برای فرآورده های نفتی یا نفت خام نمی توان به عوامل محدود بسنده کرد. چگونگی رشد اقتصاد جهانی در کشورهای اصلی مصرف کننده، تعداد جمعیت اضافه شده به شهرها، تفاوت آمار مصرف فرآورده های نفتی وقیمت فرآورده هایی مانند بنزین و گازوییل در کشورهای مختلف از جمله عواملی هستند که قیمت ها را در روند صعودی قرار می دهند. جمعیت شهرنشینی در شهرهایی که بیشتر از یک میلیون نفر جمعیت دارند، در کشورهایی مانند چین یا هندوستان با سرعتی بیشتر از آنچه که پیش بینی شده، در حال افزایش است که این به خودی خود در قیمت فرآورده ها و در قیمت نفت خام اثر می گذارد. درجه بالای حرارتی که هم اکنون در برخی از کشورهای نیم کره شمالی می بینیم، مصرف برخی از فرآورده ها را که برای خنک کردن در این فصل نیاز است، بالا می برد. آغاز فصل تعطیلات و مصرف بنزین در آمریکا و گازوییل درشمال غرب اروپا، نیاز به این فرآورده ها را افزایش داده است. ولی در هردوی این بخش ها به فرآورده هایی برای خنک کردن منازل و محل های تجاری واداری نیاز است؛ ازاین رو اگر این عوامل را با هم در نظر بگیریم، نباید در پیش بینی قیمت نفت خام و فرآورده فقط همبستگی این دو عامل را ببینیم. بعضی از متغیرها به راحتی به کمیت تبدیل نمی شوند و یکی از این متغیرها که دروضعیت کنونی وجود دارد، عامل نگرانی از کمبود عرضه در بازار آینده است. همچنین نگرانی از افزایش سریع تقاضا در آینده و دسترسی نداشتن به سوخت جانشین در زمان کمبود فرآورده های نفتی؛ همچنین بالابودن قیمت فرآورده هایی که می تواند حاصل ازگاز باشد و جانشین فرآورده های نفتی شود، در بخش اقتصادی وجود دارد که این نگرانی ها فقط اقتصادی نیست. عواملی مانند نگرانی از جنگ های احتمالی، اشغال برخی از کشورهای تولید کننده و یا نگرانی ناشی از وضعیت نظام حکومتی در بعضی از کشورهای تولیدکننده مانند غرب آفریقا و یا حضور شرکت های بزرگی که به خواسته های مردم در برخی از کشورها جواب قاطع ندادند و توقعات کشور را برطرف نکردند، و به طور کلی نگرانی از آینده سیاسی برای ادامه وضعیت تولید از عواملی هستند که در برخی از مدل های اقتصادی به صورت کمی تبدیل می شوند و با وزن و ضریبی که به آنها داده می شود، پیش بینی های متعددی برای قیمت ها به وجود می آورد. به عبارت دیگر، هیچ کسی آشکارا نمی تواند بگوید که داشتن قیمت 50 دلار رقمی حتمی است که در پایان سال به صورت میانگین به آن می رسیم، یا قیمت 60 دلار، یا 70 دلار و یا احتمال قیمت بیش از 100 دلار وجود دارد یا نه. این که چه فرض ها و متغیرهایی را در مدل اقتصادی مورد نظر وارد کنیم، در نتیجه تاثیر می گذارد؛ از این رو هیچ کدام از این مدل ها بیان تمام واقعیت نیست. - آیا ممکن است شرایط بازار به سمتی برود که پیش بینی افزایش قیمت را به طور کامل مردود کند؟ هر یک از عواملی که انتخاب می شوند، با سابقه بازار ارتباط نزدیک تری داشته باشد و بتوان تا حد ممکن عوامل کیفی را به کمی تبدیل کرد. با در نظرگرفتن درجه احتمال وقوع عواملی که بیان می شود، مدل با واقعیت بیشتری بیان می شود. ولی در وضعیت کنونی، حداقل با آگاهی از برخی مدل های تعیین کننده برای قیمت نفت در آینده، هیچ مدلی نتوانست رقمی را با درصد بالای نزدیک به واقعیت تخمین بزند. به این معنا که برخی از مدل ها را باید با عوامل جدید تعدیل کرد. - افزایش قیمت نفت روی قیمت فرآورده های نفتی مانند بنزین اثرگذار است. با توجه به افزایش واردات سالانه بنزین در کشور، تأثیر این افزایش قیمت روی اقتصاد کلان ایران چگونه است؟ هنگامی که از اقتصاد کلان صحبت می کنیم، باید به این نکته توجه کنیم که بخش عمده ای از اقتصاد کلان ایران به درآمد نفتی وابسته است؛ از این رو توجه به بخش درآمدی اقتصاد کلان کافی نیست. بخش مقابل آن، هزینه هایی است که باید پرداخت شود. در نتیجه نباید با جمع بندی بسیار ابتدایی از افزایش قیمت ها به این نتیجه رسید که ایران با افزایش درآمدهایی که خواهد داشت، مازادی معادل مقدار معینی که حاصل ضرب قیمتی که در درآمدهای بودجه در نظر داشتیم. با قیمت متوسطی که فکر می کنیم برای امسال به نتیجه می رسد، خواهیم داشت. برای مثال، اگر در بودجه بیش از 16 میلیارد دلار به عنوان درآمد حاصل از نفت در نظر گرفته شد، اکنون که حدود 900 میلیون بشکه صادر می کنیم و بخشی از آن بابت بازپرداخت مربوط به بیع متقابل می رود و بخشی از آن مربوط به سوآپ است، بیش از 800 میلیون بشکه ای را که در کل امسال صادر می کنیم، درقیمت ضرب کنیم و به این نتیجه برسیم که مجموع درآمد ما 36 تا 40 میلیارد دلار است، پس مابه التفاوت این 16 میلیارد دلار با این رقم، مازاد درآمد ما است. این نتیجه گیری به هیچ روی صحیح نیست. - پس چه باید کرد؟ هنگامی که از اقتصاد کلان صحبت می کنیم، باید ببینیم این افزایش درآمد چه تأثیری در بخش هزینه ها دارد. بسیاری از پروژه های ایران در کل بخش ها، به علت افزایش قیمت در برخی از کالاها و خدمات وارداتی که در 2 سال گذشته وجود داشته، نتوانسته در زمان مقرر درصد موردنظر را به پایان برساند. این بیان از این واقعیت دارد که باید بخش هزینه ها تعدیل شود. برداشت بنده این است، از آنجا که این افزایش به مراتب بیشتر از آن چیزی بوده که در یک سال عادی می توانسته است افزایش یابد، باید تمهیداتی را قانونگذاران صورت دهند که در چنین موقعیتی میزان معینی را در صندوق ذخیره ارزی واریز کنیم. نباید تنها به علت افزایش قیمت های نفت، بقیه مازاد درآمد را به آن صندوق واریز کنیم. اگر به تبع افزایش قیمت های نفت، قیمت هزینه ها را اصلاح نکنیم، به صورت واقعی میزان دلار موجود در صندوق ذخیره ارزی اضافه شود. اگر بر اساس تصمیم گیری های قانونگذار، میزان معینی را برای مصارفی که درنظر گرفته شده است، مصرف کنیم و بقیه آن را نگهداریم، باید مبلغ باقی مانده به ارزهای دیگر تبدیل شود یا درصدی از آن به صورت دلار باقی بماند و در بانک های متعدد خارجی سپرده گذاری نگهداری شود. نرخ این سپرده ها در وضعیت کنونی زیر 3 درصد است. در صورتی که اگر قدرت از دست رفته دلار در مقابل ارزهای دیگر را در نظر بگیریم، دست کم برای آن بخشی که به صورت دلار به عنوان سپرده گذاری ذخیره ارزی ایران نگهداری می شود، بسیار بالاتر از رقم 3 درصد است. آیا در این زمینه سودی نصیب کشور می شود؟ از این رو تمهیداتی که موردنظر بنده است، بخشی از آن به اصلاح موردی بودجه بر می گردد. با ادامه و تسریع پروژه هایی که در داخل کشور در حال انجام است، از یک سو می توان نیروی کار بیشتری را به خدمت گرفت و بخشی از مشکل اشتغال را حل کرد و از سوی دیگر، با تسریع در انجام این پروژه ها، افزایش قیمت کالاها و خدماتی که در روند افزایش قیمت نفت به طور حتم افزایش خواهند داشت و با کاهش قیمت نفت قیمت آنها به سرعت کاهش نخواهد یافت، دست کم در افزایش هزینه پروژه ها به دلیل افزایش قیمت هایی به مراتب بیشتر از قیمت کنونی تاثیری نخواهد داشت، زیرا اگر بودجه این پروژه ها اصلاح نشود و به طور واقعی آنها نتوانند بیشتر از ریالی را که در اختیار دارند، مصرف کنند، افزایش قیمت ها برای آن بخشی که کالا و خدمات خارجی وارد کشور می شود، به سرعت و سهولت بودجه را به پایان می رساند. ضمن این که ما می دانیم در سال های مختلف، بخشی از بودجه سرمایه ای که در بودجه سالانه بوده، نتوانسته است تحقق یابد و از آن استفاده شود. - هنگامی که درآمدهای ارزی ما به واسطه افزایش قیمت نفت، افزایش می یابد، شاهد افزایش واردات کشور هستیم. برای نمونه آنچه در دهه 1970 مشاهده شد، جامعه ما به سمت مصرفی شدن پیش رفت و الگوی مصرفی در جامعه شکل گرفت که با کاهش درآمد حاصل از صادرات نفت نمی توان آن را تعدیل کرد. این که ترکیب کالاهای وارداتی ما چه باشد، به طور حتم روی تورم تأثیر می گذارد، زیرا تورم جهانی حاصل از افزایش قیمت نفت از کانال واردات وارد کشور ما می شود. آیا نوع نگاه به ترکیب کالاهای وارداتی می تواند تا حدی این تورم را تعدیل کند؟ به نظر می رسد مقایسه سال های 1355و 1356 با وضعیت کنونی کشور، چه از لحاظ اقتصادی، چه از لحاظ ترکیب جمعیتی و چه از لحاظ نوع مصرف، مقایسه صحیحی نباشد. هنگامی که قیمت نفت افزایش می یابد، اگر بخش عمده ای بابت کالاهای وارداتی مصرفی استفاده شود، برای نمونه اتومبیل که بادوام ترین این نوع کالاهاست و عمر مفید آن را با توجه به معیارهای جهانی نباید بیشتر از 5 سال در نظر گرفت، مصرف کردن ثروتی است که نه تنها متعلق به ما که متعلق به نسل های بعد نیز هست، حتی به صورت مصرف کالای بادوامی که تا 5 سال عمر مفید دارد، روش منطقی و اقتصادی نیست. در همین حال باید در نظر داشته باشیم که هزینه کردن این ثروت، تنها در پروژه های زیربنایی، به علت این که این پروژه ها با تأخیر زمانی به نتیجه می رسند، می تواند همراه با خود تورمی را در جامعه ایجاد کند، زیرا در اصطلاح تزریق پول به جامعه صورت می گیرد.این امر از لحاظ اقتصادی صحیح است ولی در عمل قشرهای مختلف و به ویژه قشرهای با درآمد کم، بیشتر از قشرهای متوسط و با درآمد بالا، متضرر می شوند. به این علت باید در بخشی از مجموعه اقتصاد، این افزایش درآمد که بیش از پیش بینی ها بوده است، استفاده شود که بتواند برخی ازمشکلات عمده ای که ما با آن روبه رو هستیم، برای نمونه، اشتغال را حل کند. این به این معنا نیست که در صنایعی مانند صنایع با فناوری برتر، سرمایه گذاری انجام نشود بلکه ترکیب باید به گونه ای باشد که تورم ایجاد شده همراه با افزایش درآمد قشرهای مختلف قابل تحمل باشد. در غیر این صورت، به جای این که درآمد افزایش یافته سبب بهتر شدن وضعیت اقتصادی آحاد جامعه شود، می تواند تنها برای گروهی ایجاد درآمد کلان کند. گروهی که در کار تجارت به معنای واردات قرار دارند و از تفاوت قیمتی که از این مجموعه فروش داخل می شود، افزایش بیشتری از درآمدها داشته باشند و به این ترتیب دهک های ثروتمند جامعه بسیار کمتر و کمتر شوند. اکنون از دو دهک اولیه صحبت می شود. چه بسا این تعداد کمتر شود و دهک هایی که درآمد بسیار کمی دارند، بیشتر شود. از این رو باید پروژه ها و حتی محل مصرف آن به لحاظ مکانی بسیار دقیق انتخاب شود. اگر از لحاظ سرزمینی فرض براین باشد که باید طرح ها به محل مصرف نزدیک باشد و از آنجا که مصرف در شهرهای بزرگ امکان پذیر است، به سرعت مشکل بیکاری را به این ترتیب تشدید می کند که افرادی از شهرهای کوچک یا روستاها برای به دست آوردن کار به اطراف شهرها مهاجرت می کنند، حاشیه نشین می شوند و مشکلات اقتصادی و فرهنگی راتشدید می کنند. در نتیجه با یک نگاه گسترده بر جغرافیای کشور، باید این سرمایه در بخش هایی مصرف شود که به تجمع سرمایه در بخش های کنونی نینجامد بلکه باید در آن بخش هایی که تا قبل از این به دلایل متفاوت نتوانستند از افزایش قیمت نفت در دوره های مختلف بهره کافی ببرند، محرومیت زدایی کند. -آیا سیاست کنونی ایران در اوپک جانبداری از قیمت کنونی است، قیمت 50 دلار و یاکشور ما به دنبال افزایش قیمت نفت است؟ اجازه بدهید در این زمینه دوستان در بخش اوپک پاسخ دهند. ولی به نظر می رسد ایران همواره به دنبال قیمتی عادلانه میان مصرف کننده و تقاضا کننده باشد. در نتیجه نه قیمتی که به ضرر تولید کننده باشد می تواند پایدار باشد و نه قیمتی که به ضرر مصرف کننده باشد. منظور از مصرف کننده، مصرف کننده نهایی است. در وضعیت کنونی براساس آمار و اطلاعاتی که از منابع مختلف منتشر می شود، بیشتر پالایشگاه های جهان با بالاترین سودهای تاریخ خود روبه رو هستند، اگر چه قیمت نفت هم در بالاترین سطح تاریخ خود قرار دارد. آیا این روند می تواند ادامه دار باشد یا نه؟ اگر مصرف کنندگان تنها همین گروهی باشند که نام بردیم، پاسخ مثبت است. ولی یکی از خطرها است که همانند اوایل دهه 1980، مشکل بدهی کشورهای بسیار فقیر پیش بیاید. اگر بدهی کشورهای بسیار فقیر در سال های آینده که بخشی به علت واردات نفت خام و فرآورده های نفتی است، انباشته شود، نخستین واکنش استیلای بیشتر شرکت ها و مؤسسه های بزرگ مالی براین کشورها است، زیرا این کشورها به دلیل نداشتن امکانات مالی، دست خود را به سوی این مؤسسه ها دراز می کنند و آنها به این کشورها وام های کوتاه مدت و بلند مدت با نرخ های متفاوت بهره می دهند. این کشورهای فقیر که امکانات مالی کافی برای پرداخت اصل وام در اختیار ندارند، با انباشته شدن بدهی ها، فقیرتر می شوند. جالب توجه این که از آنجا که بلندگوی تبلیغاتی این امور در اختیار اوپک از جمله ایران نیست، هیچ کس در دنیا نمی تواند جلوی تبلیغات گسترده ای را که برضد کشورهای تولید کننده نفت و از جمله ایران است، بگیرد و به آن کشورهای فقیر بگوید که تولیدکنندهای نفت سبب افزایش قیمت نفت در دنیا نبوده اند، بلکه پالایشگران دنیا از افزایش قیمت نفت، سودهای کلان به دست آورده اند. حتی کشورهای واردکننده نفت و فرآورده های نفتی که از ورود این محصولات مالیات می گیرند، چه مقدار افزایش مالیاتی داشته اند. اگرچه پاسخ این امر، مربوط به منافع ملی هر کشور است، ولی حداقل باید این انصاف وجود داشته باشد که کشورهایی مانند اوپک را عامل افزایش قیمت ها ندانند. - آیا سیاست های کشورهای مصرف کننده نفت در برابر افزایش قیمت نفت می تواند تهدیدی برای اوپک باشد؟ تاریخ انرژی حداقل در دو قرن گذشته نشان داده که بشر تنوع طلب است و این تنوع طلبی سبب می شود هیچ انرژی ای را به عنوان تنها انرژی در سبد مصرف خود قرار ندهد. به زمانی برگردیم که زغال سنگ تنها انرژی اصلی بود، بعد نفت به آن اضافه شد، سپس گاز در سبد انرژی کشورها قرار گرفت و در وضعیت کنونی انواع مختلفی از فرآورده های مربوط به گاز، نیروی هسته ای و انرژی های جدید تجدیدپذیر وجود دارد. بعضی مطالعات نشان می دهد که نباید زیاد مطمئن بود که مدت زمانی طولانی لازم است تا انرژی جانشین برای نفت در بازار اقتصادی شود. تا 20 سال آینده این جانشینی به راحتی صورت نمی گیرد ولی حتی آمار کنونی برای کشورهای سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه نشان می دهد که آمار واردات نفت خام برای این کشورها در 15 سال آینده اگر چه روند رشد دارد، در سبد مصرف انرژی، درصد مصرف نفت خام کاهش می یابد و به سمت انرژی های دیگر می رود. در وضعیت کنونی که لایحه سیاست انرژی آمریکا در کنگره آمریکا مطرح است و قرار بود اصلاحات و تهدیدهایی هم برضد کشورهای اوپک اضافه کنند که هنوز قطعیت آن مشخص نیست، بخش عمده این مجموعه، این واقعیت را بیان می کند که در آینده نزدیک، آمریکا استفاده بیشتر از نیروی هسته ای را در برنامه خود دارد و این نه برنامه تعیین شده سال 2005 میلادی است بلکه دولت جمهوری خواه آمریکا از زمان روی کار آمدنش به دنبال تصویب این لایحه بود. به هر حال به نظر می رسد جانشین برای نفت، در ابتدا برای یک دوره گاز باشد. صحبت از جانشینی هیدروژن مایع نیز هست. ولی درحال حاضر هنوز اقتصادی نیست. در دوره ای گاز هم اقتصادی نبود و زمانی هم نفت در مقابل زغال سنگ غیراقتصادی بود و نمی توانست نیاز جامعه جهانی را تأمین کند. از این رو باید پذیرفت که بخشی از این افزایش قیمت نفت، برای یافتن منابع هیدروکربنی بیشتر در مناطقی است که قبلاً به آن دسترسی نداشته و یا دسترسی داشته و اقتصادی نبوده است و بخش دیگر به طور قطع برای انرژی های موجود جانشین و انرژی های جدید است. هیچ بعید نیست که درآینده انرژی هایی مانند هیدروژن مایع، دست کم برای کشورهای صنعتی ثروتمند اقتصادی باشد، زیرا واردات نفت را دیگر کشورها ادامه داده اند و یا رشد مصرف نفت در کشورهای گروه اول کم شود. - در ایران سرمایه گذاری برای افزایش ظرفیت تولید به چه میزان صورت گرفته، چه میزان در دست اقدام است و چه برنامه ریزی هایی برای افزایش توان صادراتی کشور شده است؟ به نظر می رسد این موارد را در بودجه سال جاری، همچنین در برنامه پنج ساله ای که به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده است، می توان یافت. براساس این برنامه ایران باید بتواند بعد از این 6 سال تولید خود را به بیش از 5 میلیون بشکه در روز برساند. اما باز هم سؤال این است که آیا نیاز به تنوع بخشی در بخش انرژی وجود دارد یا نه؟ آیا تنها نفت وگاز باید انرژی عمده کشور باشد و از تنوع بخشی انرژی ها غافل بمانیم؟ به نظر می رسد که در حال حاضر تولید داخلی برق در کشور از مجموعه گاز هنوز مقرون به صرفه است، زیرا با توجه به قیمتی که برای گاز داریم، بخش عمده ای از تولید برق ما در سال از طریق خوراک گاز نیروگاه ها تأمین می شود. در برخی از کشورها با قیمت های بالای گاز سؤال اساسی این است که آیا به صرفه است که از این گاز برای تولید برق استفاده شود؟ در داخل کشور این سؤال مطرح می شود که آیا می توان این گونه اندیشید که نسبت به جانشینی سوخت نیروگاه ها برای سوخت های مایع حاصل از نفت خام، ترکیبی از گاز و مایع ها، طوری عمل کرد که ایران بتواند به عنوان صادرکننده مطمئن گاز چه به صورت خشک و از طریق خط لوله و چه به صورت مایع شده«ال.ان.جی» مطرح شود؟ بدیهی است اگر تنها بخواهیم مصرف داخل را تأمین کنیم، احتمال دارد با امکانات تولید و اکتشاف های کنونی کمبود ایجاد شود. به هر حال این واقعیتی است که ما باید در امکانات صادراتی کشور و به ویژه در بخش انرژی تنوع سازی کنیم. -آیا نباید بخشی از تولیدات چه نفت، چه فرآورده های نفتی و چه گاز را برای خوراک پتروشیمی مان استفاده کنیم؟ همه اینها برنامه هایی است که نوشته شده و مجلس هم آن را تأیید کرده است. در این برنامه ها نشان داده می شود که حداقل برای یک دوره پنج ساله تفاوتی در این آرا وجود ندارد و اگر تفاوتی وجود داشته باشد، به راحتی قابل رفع است. سؤال اصلی این است که آیا باید به تولید بیشتر نفت بپردازیم و یا باید به تنوع بخشی در امکانات تولید نفت و گاز توجه داشته باشیم؟ به نظر می رسد اگر فقط به تولید نفت بپردازیم، امکان دارد ما را در دایره ای که در سال های قبل از انقلاب قرار داشتیم، برگرداند و آن وابستگی بیشتر به درآمدهای نفت است. - وقتی بحث افزایش ظرفیت تولید را مطرح می کنیم بحث دیگری در کنار آن مطرح می شود که چه میزان صادر کنیم. اینجاست که باید به مصرف داخل بنگریم. وقتی که ما یک سبد بهینه از انواع انرژی را با توجه به وضعیت جغرافیایی کشور برای نمونه انرژی بادی یا خورشیدی، تولید کنیم ، می توان هم صادرات و هم مصرف را تحت پوشش قرار داد. اگر تنها به افزایش ظرفیت تولید نفت خام توجه قرار کنیم و از سوی دیگر مصرف داخل هم افزایش یابد، مسلماً در توان صادراتی ما تغییر ایجاد نمی شود. نظر شما چیست؟ مقوله مصرف ما یک مقوله کلان است و نبایدبه شکل بخشی به آن نگاه کرد. به همین علت اگر برنامه ای برای اصلاح روند مصرف فرآورده های نفتی وجود دارد، باید از یک سو به جانشینی فرآورده های نفتی و از سوی دیگر، به اصلاح تغییر الگوی قیمت ها همراه با تغییر الگوی درآمدی مصرف کنندگان را توجه کنیم. هنگامی که از مصرف کنندگان صحبت می شود، درصد بالایی از جامعه مدنظر است که با افزایش قیمت های فرآورده های نفتی، زندگی و معاش شان تحت تأثیر قرار می گیرد. به همین علت به این مسئله که آیا با افزایش تولید، میزان صادرات کنونی حفظ و یا افزوده می شود، نمی توان به راحتی پاسخ داد. پاسخ این است که آیا ما باید به دنبال مصرف کننده فراورده های نفتی به شکل کنونی باشیم و آیا کیفیت فرآورده های نفتی ما باید بهتر شود؟ اگر کیفیت بهتر شود، آیا تغییرات قیمت را به دنبال دارد؟ اگر این تغییرات قیمتی دارد، چه کسی باید بپردازد؟ مصرف کنندگان از کدام محل باید بپردازند؟ اگر قرار است بپردازند، آیا یک امر شخصی است و یا یک امر ملی و باید اصلاح الگوی درآمدی به ویژه برای گروه هایی که این شکل برای آنها ایجاد می شود، افزایش قیمت ها را اصلاح کنیم و اینها پرسش هایی است که پاسخ به هر کدام به سؤال دیگری برمی گردد. بدیهی است تا زمانی که ما نتوانیم الگوی درآمدی جامعه را اصلاح کنیم، هرگونه افزایش قیمت نه تنها می تواند تورم را در جامعه به دنبال داشته باشد، که نارضایتی بخش زیادی را می تواند به دنبال داشته باشد و به طور قطع نظام مقدس جمهوری اسلامی به دنبال ایجاد نارضایتی برای کشور و آحادی که در آن زندگی می کنند، نیست؛ در نتیجه به نظر می رسد که باید به دو مقوله چگونگی اصلاح درآمدی و بخش هزینه ها با هم بپردازیم.
کد مطلب 58344

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =